خرید بک لینک
شاید اونجا دستم نمی رسید بهش،اما الانم انگار تقریباٌ همینه. نمی خوام شکوه و گلایه کنم ولی ببین خیلی دوره نیست؟ برای همینه حافظ میگه : دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. لعنتی انگار هرچی میری بهش نمی رسی. ت

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 28 بهمن 1399 ساعت: 16:51

تغییر

هیچ وقت آسون نبوده و نیست،اما حالا،میدونم که قراره موجی از ناشناخته ها و جهان شگفتی به سمتم بیاد،میخوام آرزوهام رو دونه دونه توی دستم بگیرم،و ازش بگذرم،مثل الان،آرزوهام رو زندگی کنم و بعد هم برم از این خاک...

خاک بشم...

من ایمان دارم به آغاز صبح سپیدم،ایمان دارم به دست های خودم و شور و شعور انسانیت،ای کاش حق،نظری به ما کند و زندگی با دستهای خالی به درونی پر معنا تبدیل شود.

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 28 بهمن 1399 ساعت: 16:51

آتش گرفته از درونم

چکاوک قصه ام و هم چنان میسوزم ____

دیریست خانه ام رنگ غم دارد و دستانم بوی خاکستر

کی می بندد این سوز و سرما از روح و جان خسته ام سفر؟

Ruhumun kederinden
Gözlerim yaşla doldu
Ağlıyorum derinden
Bilmem bana ne oldu

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 28 بهمن 1399 ساعت: 16:51

اقرار من در عشق را چونان ققنوس بر خاکستر دان زاده شدم از درد،پرواز کنان از آتش عشق،سوختم و جاودان شدم دگر از من چه می خواهی؟ پس از من،پس از تو این عشق تکرار نخواهد شد. غرورم را چون گنجی گرانبها دریاف

برچسب: نویسنده: مهدی حیدریان تاريخ: سه شنبه 28 بهمن 1399 ساعت: 16:51

صفحه بندی